تبليغاتX
خاکستر...
       

 

            خداحافظی را بلد نبودیم هرگز، یاد نیز هم نخواهیم گرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 1:56  توسط ققنوس | 
 

 

 

     من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

                                     چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد           

 

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 22:25  توسط ققنوس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
می رویم،می رویم من و تو . هر یک در هزار توی پیچ در پیچ زندگی خویش.گاه خسته می شویم از رفتن،گاه خسته می شویم از این جستن و نیافتن و گاه خسته می شویم از بودن.امروز اینجا هم تو هستی و هم من.تقدیر چنین بوده است که در چنین روزی و در چنین مکانی من گوینده باشم و تو شنونده.پس با من باش با تمام دلت.امروز با تو خواهم گفت اسرار خاموشی این دل پر شور را.روی سخنم با توست،با تو!
با تو که آتش درونت را خاکستری فرا گرفته پس با من باش و ققنوس وار آتشی باش از دل خاکستر.
سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
بانگ دریا دلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز
ققنوس 28 /10/85

نوشته های پیشین
آبان 1386
پیوندها
گور فریادهای مرده
خانومی آس و پاس
هذیان کلاغ سیاه
مهتا
دختر دانشجو
 

 RSS